کراهت حضرت علی از خلفاء و بنا بر خود احادیث نبویی منافق دانستن آنها
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
یکی از بزرگ ترین دروغ هایی که علماء اهل تسنن به خورد مردم عوام اهل تسنن میدهند این است که حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با خلفاء رابطه دوستی داشته و بین آنها دوستی و محبت بر قرار بوده و این را نشانه این می دانند که خلفت و ولایت امری آنها را امیرامؤمنین (علیه السلام) پذیرفته بودند ؛ که البته به فضل خداوند این دورغ آنها هم در صحیح ترین کتاب هایشان برملا و رسوا شده است:
1) فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ. فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَ وَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
پس از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت : من خلیفه رسول خدا هستم ، شما دو نفر [عباس و علي] آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زادهات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را .
ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزي به ارث نميگذاريم ، آنچه ميماند صدقه است و شما دو نفر او را دروغگو ، گناهكار ، حيلهگر و خيانتكار خواندید و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود .
پس از مرگ ابوبكر ، من [عمر] خلیفه پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا دروغگو ، گناهكار ، حيلهگر و خيانتكار خوانديد .
[مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1378 ، ح 1757 ، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت.]
2) فلما قبض الله رسولهُ قال أبو بکر : «أنا أولی برسول الله» ؛ بعدهُ ، أعمل فیها ما کان یعمل، ثم أقبل علی علي والعباس، قَالَ وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنَّهُ كَانَ فِيهَا «ظَالِمًا فَاجِرًا» وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ بَارٌّ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ «وُلِّيتُهَا بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ» سَنَتَيْنِ مِنْ إِمَارَتِي فَعَمِلْتُ فِيهَا بِمِثْلِ مَا عَمِلَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَبُو بَكْرٍ وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنِّي فِيهَا «ظَالِمٌ فَاجِرٌ».
قال الالباني : صحیح
[الباني ، محمد ناصر الدين (متوفاي 1420هـ)، التعليقات الحسان علي صحيح إبن حبان ، ج9 ، ص319 ـ 320.]
عمر گفت: شما دو نفر اعتقاد داشتيد که ابوبکر در اين قضيه ظالم و فاجر است؛ در حالي که خدا ميداند او صادق، نيکوکار و پيرو حق بود . بعد از ابوبکر دو سال سرپرستی فدک و .. در اختيار من بود و من همان رفتاري را داشتم که رسول خدا (ص) و ابوبکر داشت ؛ اما شما اعتقاد داشتيد که من ظالم و فاجر هستم .
الباني در آخر روايت تصريح ميکند که سند اين روايت صحيح است.
3) [علي] فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ «كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».
[صحيح البخاري » كتاب المغازي » باب غزوة خيبر. وایضاً : صحيح مسلم » كتاب الجهاد» باب قول النبي : لا نورث....]
[على (عليه السلام)] سراغ ابوبكر فرستاد و آن را به حضور طلبيد و گفت: کسی را به همراه خود نياور، چون از حضور عمر کراهت داشت.
*
و بنابر احادیث نبوی که خود اهل تسنن در صحیح ترین کتاب خودشان دارند امیرمؤمنان علی(سلام الله علیه) ابوبکر و عمر منافق می دانسته است!!:
33 .... عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ: إذا حَدَّثَ كَذَبَ وإذا وَعَدَ أَخْلَفَ و إذا أؤتمن خَانَ.
نبي اكرم - صلى الله عليه و آله وسلم - فرمود: نشانة منافق، سه چيز است: در صحبت هاي خود، دروغ مي گويد؛ و خلاف وعده، عمل مي كند؛ و در امانت، خيانت مي كند.
34 ..... عبد اللَّه بن عَمرو أَنّ النبي صلى الله عليه وسلم قال: أَرْبَعٌ من كُنَّ فيه كان مُنَافِقًا خَالِصًا وَمَنْ كانت فيه خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ كانت فيه خَصْلَةٌ من النِّفَاقِ حتى يَدَعَهَا إذا أؤتمن خَانَ وإذا حَدَّثَ كَذَبَ وإذا عَاهَدَ غَدَرَ وإذا خَاصَمَ فَجَرَ.
نبي اكرم - صلى الله عليه و آله وسلم - فرمودند : هر كس كه اين چهار خصلت در او ديده شود، منافق خالص است. و هر كس، در او يكي از آنها ديده شود، يك خصلت از نفاق دارد مگر زماني كه آن را ترك كند. آن چهار خصلت عبارتند از: هرگاه، امانتي به او سپرده شود، خيانت مي كند؛ و هنگام صحبت كردن، دروغ مي گويد؛ و اگر عهد و پيماني ببندد، پيمانش را مي شكند؛ و هنگام دعوا، دشنام ميدهد و ناسزا مي گويد.
[صحيح البخاري، کتاب الإيمان، بَاب عَلَامَةِ الْمُنَافِقِ ، ح33 و 34.]
عن علي، قال: لقد عهد إليّ النبيّ صلى الله عليه و سلّم: أن لا يحبّك إلّا مؤمن؛ و لا يبغضك إلّا منافق.
[ورواه النسائي أيضاً:5/137، وابن ماجة:1/42، والترمذي:4/327 و:5/594، وأحمد: 2/579 و639 وفضائل الصحابة:2/264، وعبد الرزاق في مصنفه: 11/55، وابن أبي شيبة في مصنفه:12/56، والحاكم:3/129وقال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه! ووافقه الذهبي في تلخيص المستدرك. ورواه الطبراني في الأوسط:3/89، والهيثمي في مجمع الزوائد: 1299 وقال: رجال أبي يعلى رجال الصحيح. ورواه الخطيب في تاريخ بغداد عن صحابة متعددين في:2/72 و:4/41 و:13/32/153 و:14/426 و:2/ 255، والبيهقي في سننه: 5/47، وابن عبد البر في الإستيعاب:3 /37). وفي الترمذي:5/6 1: (عن الأعمش: إنه لا يحبك إلا مؤمن. هذا حديثٌ حسنٌ صحيح]
پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: دوست نمی دارد تو را جز مومن؛ و دشمن نمی دارد تو را جز منافق.