تعیین خلیفه و امام از سوی خداوند نه مردم!!

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

قبل از مطالعه خطبه غدیر از شما خوانندگان گرامی خواهش دارم که مطالب این وبلاگ را به طور کامل از ابتدا تا انتها بخوانید و منصفانه قضاوت کنید که آیا واقعه غدیر خم تنها بیان دوستی حضرت علی بوده یا تعیین ولی و خلیفه و جانشین رسول الله (صل الله علیه و آله وسلم)

 

اینکه تعیین خلیفه و امام از سوی خداوند است و نه از سوی مردم یک امر بدیهی و روشن قرآنی و سنت الهی است:

 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةًقَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴿30﴾ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿31﴾ قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿32﴾قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ﴿33﴾ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿34 بقره﴾

 

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين خلیفه ای خواهم گماشت»گفتند: «آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو[تو را]تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم» فرمود: «من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد» (30) و همه [معانى]نامها را به آدم آموخت ‏سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد از اسامى اينها به من خبر دهيد» (31) گفتند: «منزهى تو ما را جز آنچه به ما آموخته‏اى هيچ دانشى نيست تويى داناى حكيم» (32) فرمود: «اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده» و چون [آدم] ايشان را از اسماءشان خبر داد فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‏دانم و آنچه را آشكار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داشتيد مى‏دانم» (33) و چون فرشتگان را فرموديم: «براى آدم سجده كنيد» پس بجز ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد ، به سجده درافتادند(34 بقره)

 

فرشتگان در اینجا برای حضرت آدم (علیه السلام) در مقام خلیفة اللهی سجده کردند!!

 

 

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًاقَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِيالظَّالِمِينَ ﴿124 بقره﴾

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، فرمود: «منتو را امام و پيشواىمردمقرار دادم» پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد!» (124 بقره)

 

در اینجا نیز امامت و هدایت مردم عهدی الهی است که به ظالمان نخواهد رسید و امام پیشوای مردم از جانب خداوند تعیین می گردد!!

 

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ﴿26 ص﴾

اى داوود ما تو را در زمين خليفه گردانيديم پس ميان مردم به حق داورى كن و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنكه روز حساب را فراموش كرده‏اند عذابى سخت ‏خواهند داشت (26 ص)

 

 

و همچنین در اینجا:

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿246﴾ وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿بقرة 247﴾

 

آيا از سران بنى اسرائيل پس از موسى خبر نيافتى آنگاه كه به پيامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما قرار بده تا در راه خدا پيكار كنيم» [آن پيامبر] گفت: «اگر جنگيدن بر شما مقرر گردد چه بسا پيكار نكنيد» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگيم با آنكه ما از ديارمان و از [نزد] فرزندانمان بيرون رانده شده‏ايم!؟» پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندك از آنان [همگى] پشت كردند و خداوند به [حال]ستمكاران داناست (246) و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت ‏خداوند طالوت را به پادشاهى بر شما قرار داده است» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است!؟» پيامبرشان گفت: «در حقيقت ‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست» (247)

 

و در اینجا نیز خداوند نقباء بنی اسرائیل را که دوازده نفرند خود تعیین و انتخاب می نماید:

 

وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ .... ﴿مائده 12﴾

 

در حقيقت‏ خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده و رئیس برانگيختيم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و .... (12)

 

قال رسول‏ الله(ص): «ان عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى» پیامبر خدا فرمود: «شمار جانشينان من به تعداد نقباى موسى است»

[مسند احمد بن حنبل، ج 1 / 183 / 645]

جَابِر بْنَ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِی(ص)، یقُولُ: یکونُ اِثْنی عَشَرَ اَمیراً فَقالَ کلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها، فَقالَ اَبی اِنَّهُ قالَ کلُّهُم مِنْ قُرَیشٍ

 

جابر بن سمره می‌گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «دوازده امیر خواهد بود. آن گاه سخنی گفت که من آن را نشنیدم. پدرم گفت: پیامبرفرمود: همه آنان از قریشند»

 

[بخاری، صحیح البخاري، ج۸، ص۱۲۷، کتب الأحکام، باب الإستخلاف، ح ۷۲۲۳]

 

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ، حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ، قَالَ ابْنُ عُمَرَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: ‏ "‏ لاَ يَزَالُ الأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ مَا بَقِيَ مِنْهُمُ اثْنَانِ"‏‏

 

از رسول خدا روایت شده که فرموده است: امر (خلافت) از قریش زائل نمی‌شود گرچه از ایشان دو نفر مانده باشد

 

[صحیح البخاري » كتاب الأحكام » باب الأُمَرَاءُ مِنْ قُرَيْشٍ]

 

 

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ :‏ "‏ إِنَّ هَذَا الأَمْرَ فِي قُرَيْشٍ، لاَ يُعَادِيهِمْ أَحَدٌ إِلاَّ كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ مَا أَقَامُوا الدِّينَ ‏"

 

شنیدم از رسول خدا که فرمود: این امر در قریش است و کسی با آنان ستیز نمی‌کند مگر اینکه خداوند او را با صورت در آتش می‌اندازد تا زمانی که قائم به دین باشند و دین را به پا دارند!

 

[صحیح البخاري » كتاب الأحكام » باب الأُمَرَاءُ مِنْ قُرَيْشٍ]

 

عن جابر بن سمرة ، قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم جمعة عشية رجم الأسلمي يقول : لا يزال الدين قائما حتى تقوم الساعة ، أو يكون عليكم اثنا عشر خليفة ، كلهم من قريش . . .

 سعد بن ابي وقّاص مي‏گويد: به جابر بن سمره نوشتم که خبر ده مرا به چيزي که از رسول خدا شنيده‏اي. برايم نوشت: در روز جمعه، شبي که اسلمي رجم شد، از رسول خدا شنيدم که فرمود: «هميشه دين قائم است تا قيام قيامت تا اين‏که دوازده خليفه بر شما خواهد بود که همه آنان از قريشند».

[صحيح مسلم  كتاب الإمارة ، باب الناس تبع لقريش ، والخلافة في قريش  1453 * وایضاً: مسند أحمد بن حنبل 5 / 86 ، 88 ، 89 * وایضاً: سلسلة الأحاديث الصحيحة 2 / 690] 

 *

لا يزال هذا الأمر عزيزا إلى اثني عشر خليفة قال ثم تكلم بشيء لم أفهمه فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش

اين امر(دين اسلام) به سر نيايد تا دوازده خليفه را پشت سر گذارد....که همگی از قریش هستند.»

[صحيح مسلم، ج6، كتاب الإمارة » باب الناس تبع لقريش والخلافة في قريش» ص3]

 

 

وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ، حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ‏ "‏ لاَ يَزَالُ هَذَا الأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ مَا بَقِيَ مِنَ النَّاسِ اثْنَانِ ‏"‏ ‏.

از رسول خدا روایت شده که فرموده است: این امر (خلافت) از قریش زائل نمی‌شود گرچه از مردم دو نفر مانده باشد

 [صحيح مسلم، ج6، كتاب الإمارة » باب الناس تبع لقريش والخلافة في قريش]

 

یک نکته بسیبار مهم:

از کنار هم قرار دادن این دو روایت آخر ، مسأله مهمی مشخص می شود و آن اینکه تا قیام قیامت تنها دوازده نفر از قریش صاحب امر بر مردم دنیا می باشند! یعنی حداقل می بایست یکی از آنها تا قیامت زنده بماند!! حتی اگر در روی زمین دو نفر بیشتر نمانده باشد!!  این صاحب امر قریشی چه کسی است!؟ این اثبات زنده بودن خلیفه دوازدهم پیامبر است ، از زبان رسول الله!!

درثانی به غیر از سادات بنی فاطمه چه کسانی از قریشان باقی مانده اند!!؟

 

 **

و همچنین در اینجا:

 

 

 

اجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾ هَارُونَ أَخِي ﴿30﴾ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ﴿31﴾ وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ﴿32﴾ كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا ﴿33﴾ وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿34﴾ إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا ﴿35﴾ قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى ﴿طه 36﴾

و براى من وزیری از كسانم قرار ده (29) هارون برادرم را (30) پشتم را به او استوار كن (31) و او را شريك كارم گردان (32) تا که [باعث شود] تو را فراوان تسبيح گوييم (33) و بسيار به ياد تو باشيم (34) زيرا تو همواره به ما بينايى (35) فرمود: «اى موسى خواسته‏ات به تو داده شد!» (طه 36)

 

 

 

 

نکته مهم در اینجا این است که حضرت موسی (علیه السلام) خودش وزیر و دستیارش در امر رسالت را تعیین نمی کند و نمی گوید خدایا من این شخص را تعیین کردم ، بلکه از خداوند می خواهد که برایش وزیری تعیین کند!!

 

نکتهظریفی هم در اینجا وجود دارد و آن اینکه پیامبر بارها از جمله در قضیه جنگ تبوک و در قضیه سَد ابواب و همچنین روز مؤاخات[برقراری برادری میان مسلمانان پس از نزول آیه 10 سوره حجرات] که پیامبر حضرت علی را برای خودش نگاه داشت و با او پیوند برادری بست فرمودند:

 

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَرَجَ إِلَى تَبُوكَ وَاسْتَخْلَفَ عَلِيًّا فَقَالَ أَتُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ قَالَ :أَلَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىإِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي‌.

رسول خدا به غزوه تبوک رفت و علی را جانشین خود قرار داد . علی گفت: آیا مرا بین بچه ها و زنها به جای خود میگذاری؟ فرمود: آیا راضی نمیشوی که منزلت تو نسبت به من، منزلت هارون به موسی باشد بجز اینکه پیغمبری بعد از من نیست.

 

[صحیح البخاری ، باب: مناقب علی بن ابی طالب و ایضاً باب :غزوه تبوک ج 5 ص 129 // صحیح مسلم ج 7 ص 120 . 121 // الجامع الصحیح سنن الترمذی ج 5 ص 302 // سنن ابن ماجه ج 1 ص 45 // خصائص نسائی ص 48 و 121 // المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 108 // مسند احمد ج1 ص170 و 173 وج 3 ص 338 و ج 6 ص 396// کفایه الطالب ص283 // الاستیعاب قسم الثالث ص 1097و 1098 // اسنی المطالب ص 53 // شرح السنه بغوی ج 14 ص 113 // شواهد التنزیل حاکم حسکانی ج 1 ص 195]

 

و همچنین به طور کامل تر با بیان اینکه حضرت علی خلیفه پیامبر است در کتاب  السنة لابن أبي عاصم:

 

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَ نَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سُلَيْمٍ أَبِي بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):...

وَخَرَجَ النَّاسُ فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ، فَقَالَ عَلِيٌّ: أَخْرُجُ مَعَكَ، قَالَ: «لا»، قَالَ: فَبَكَى، قَالَ: «أَفَلا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، وَأَنْتَ خَلِيفَتِيفِي كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي؟».

 

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل مى‌كند كه مردم به جنگ تبوك رفتند، على (ع) به رسول خدا (ص) عرض كرد، من هم با شما خارج شوم؟ فرمود: خير. ابن عباس گفت: پس على (ع) گريه كرد. رسول خدا فرمود: «آيا راضى نمى‌شوى كه منزلت تو براى من همانند منزلت هارون براى موسى باشد، جز اين كه تو پيامبر نيستى، و اينكه توبعد از من، در ميان همه مؤمنان، جانشين من هستي؟».

 

 

[السنة لابن أبي عاصم، ج 2= بَابٌ فِي ذِكْرِ خِلافَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ، ص 565 ؛حافظ كبير , إمام بارع , أبو بكر أحمد بن عمرو بن أبي عاصم؛ تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ناشر: المکتب الإسلامي الریاض]

 

برای بررسی سندی رجوع کنید به آدرس زیر:

 

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=14890#10

 

 

در این روایت تصریح شده است که هر مقامی که حضرت هارون نسبت به حضرت موسی داشت، حضرت علی هم همان مقام را نسبت به پیامبر اکرم دارد به استثنای مقام نبوت زیرا که پیامبر اسلام آخرین پیامبر بودند!

در قرآن منزلت حضرت هارون نسبت به حضرت موسی چگونه بود؟

 

1)افضل و اشرف بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی

2)وزریر حضرت موسی

3)برادر حضرت موسی

4)پشت گرم و یاور حضرت موسی در شریعت و ابلاغ دین

5)شریک در امر دین

6)و نکته جالب اینکه حضرت موسی می گوید اگر هارون وزیرم شود باعث می گردد که عبادت و تسبیح و ذکر و یاد خداوند افزایش یابد یعنی دستیاری حضرت هارون سبب افزایش ایمان ، یاد خدا و عبادت خداوند در دین یهود می شده است! فراموش نکنیم که خداوند می فرماید یکی از نشانه های ایمان تسبیح و یاد فراوان خداست:

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿41﴾ وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا ﴿42﴾

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را ياد كنيد يادى بسيار (41)و صبح و شام او را به پاکی تسبیح کنید(42 احزاب)

 

سنت پیامبر(ص) میگوید: تعیین خلیفه دست خداوند است!!

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

در سنت پیامبر صلى الله علیه وآله نیز مثل قرآن مجید ، انتخاب خلیفه و پیشوا را به خداوند متعال نسبت داده شده است.علماى بزرگى از اهل سنت؛ مانند بخاری ابن هشام و ابن كثیر و ابن حبّان و دیگران نقل كرده ‏اند كه در هنگام دعوت قبائل عرب به سوى اسلام، بعضى از شخصیت‌هاى بزرگ قبایل؛ مانند مسیلمه کذاب و بنى عامر بن صعصعة، به رسول اكرم صلى اللّه علیه وآله گفتند: اگر ما تو را یارى كنیم و كار تو بالا بگیرد، ریاست و جانشینى بعد از تو، به عهده ما خواهد بود؟

 

عن ابن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال قَدِمَ مُسَيْلِمَةُ الْكَذَّابُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجَعَلَ يقول: إن جَعَلَ لي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ من بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ وَقَدِمَهَا في بَشَرٍ كَثِيرٍ من قَوْمِهِ. فَأَقْبَلَ إليه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَمَعَهُ ثَابِتُ بن قَيْسِ بن شَمَّاسٍ وفي يَدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قِطْعَةُ جَرِيدٍ حتى وَقَفَ على مُسَيْلِمَةَ في أَصْحَابِهِ فقال: لو سَأَلْتَنِي هذه الْقِطْعَةَ ما أَعْطَيْتُكَهَا وَلَنْ تَعْدُوَ (أَمْرَ اللَّهِ) فِيكَ؛وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ ليَعْقِرَنَّكَ الله وَإِنِّي لَأَرَاكَ الذي أُرِيتُ فِيكَ ما رأيت

 

 رقم الحديث: 4225

(حديث مرفوع) حَدَّثَنِي  مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ التَّمِيمِيُّ  ، حَدَّثَنَا  أَبُو الْيَمَانِ  ، أَخْبَرَنَا  شُعَيْبٌ  ، عَنْ  عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي حُسَيْنٍ  ، حَدَّثَنَا  نَافِعُ بْنُ جُبَيْرٍ  ، عَنْ  ابْنِ عَبَّاسٍ  ، قَالَ : " قَدِمَ مُسَيْلِمَةُ الْكَذَّابُ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ ، فَجَعَلَ يَقُولُ : إِنْ جَعَلَ لِي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ ، فَقَدِمَهَا فِي بَشَرٍ كَثِيرٍ مِنْ قَوْمِهِ ، فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَمَعَهُ ثَابِتُ بْنُ قَيْسِ بْنِ شَمَّاسٍ ، وَفِي يَدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قِطْعَةُ جَرِيدَةٍ ، حَتَّى وَقَفَ عَلَى مُسَيْلِمَةَ فِي أَصْحَابِهِ ، قَالَ : لَوْ سَأَلْتَنِي هَذِهِ الْقِطْعَةَ مَا أَعْطَيْتُكَهَا ، وَلَنْ أَتَعَدَّى (أَمْرَ اللَّهِ) فِيكَ ، وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ لَيَعْقِرَنَّكَ اللَّهُ ، وَإِنِّي لَأُرَاكَ الَّذِي أُرِيتُ فِيكَ مَا أُرِيتُ ، وَهَذَا ثَابِتٌ يُجِيبُكَ عَنِّي ، ثُمَّ انْصَرَفَ عَنْهُ ...

 

ابن عَبَّاسٍ رضى الله عنهما گفت: مُسَيْلِمَه كَذَّاب در زمان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم مى‌گفت: اگر محمد امارت [اَمر] بعد از خودش را براى من قرار دهد از او پيروى مى‌كنم، او با افراد فراوان از قبيله‌اش به سمت آن حضرت آمد و رسول خدا به همراه ثابت بن قيس به او رو كرد و در حالى كه در دستشان تكه چوبى بود به نزد او رفت و در مقابلش ايستاد و فرمود: اگر اين تكه چوب را از من بخواهى، به تو نخواهم داد وَ هرگز (أَمر اللّه) را در خود نخواهى ديد ؛ و اگر پشت كنى (و اسلام نياوري) قطعاً خداوند تو را خوار خواهد كرد و من عاقبت تو را شوم مى‌بينم.

 

[صحیح البخاری - کتاب المناقب - باب علاماة النبوة في الإسلام - ح 3374 وایضاً : صحیح مسلم - کتاب الرؤیا - باب رؤیا النبی صلی الله علیه (وآله) وسلم - ح 4225]

 

عن الزهری أنه أتى بنی عامر بن صعصعة فدعاهم إلى الله عز وجل وعرض علیهم نفسه فقال رجل منهم یقال له بیحرة بن فراس قال ابن هشام فراس بن عبدالله بن سلمة الخیر بن قشیر بن كعب ابن ربیعة بن عامر بن صعصعة: أن رسول الله اتي بني عامر بن صعصعه فدعاهم الی الله عزوجل وعرض علیهم نفسه  فقال له رجل منهم یقال له بیحره  بن فراس : ... والله لو انی اخذت هذا الفتی من قریش لاکلت به العرب . ثم قال  ارایت  ان نحن بایعنا علی امرک  ثم اظهرک الله  علی من خالفک ایکون لنا الامر بعدک؟ قال صلی الله علیه وآله الامر الی الله  یضعه حیث یشاء!قال فقال له : افنهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله  کان الامر لغیرنا . لا حاجه لنا بامرک فابوا علیه.

از زهرى روایت است كه حضرت پیامبر صلی اله علیه وآله  در اوایل بعثت  به سراغ  قبیله ی بنی عامر بن صعصعه رفت  و آنها را  به خدای عزوجل خواند و خودش را به آنها معرفی کرد . مردی از میان آن قبیله  که به او  بحیره بن فراس گفته میشد گفت : خدا سوگند اگر من این مرد را از قریش بگیرم عرب را بوسیله او خواهم خورد[= مسلط می شوم] . آنگاه به پیامبر عرض کرد : اگر ما با تو در امر رسالت  بیعت کردیم  سپس خدا  تو را بر مخالفانت  پیروز ساخت  آیا بعد از تو ما از این امر نصیبی داریم و جانشینی خودت را  به ما واگذار میکنی؟  پیامبر صلی الله علیه واله  فرمود : اختیار این امر به دست خداوند است  و آن را هر کجا  بخواهد قرار میدهد! آن مرد عرض کرد  آیا ما به خاطر تو در مقابل عرب خود را فدا  کنیم  و از بین برویم  و آنگاه که خدا  تو را پیروز کرد جانشینی تو برای غیر ما باشد؟  ما  به رسالت  تو نیازی نداریم  و از قبول رسالت  پیامبر صلی الله علیه واله  خود داری کردند.

 

[ابن هشام، عبد الملك بن هشام بن أیوب الحمیری أبو محمد، (متوفای218هـ)، السیرة النبویة، ج2، ص272، تحقیق : طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعةالأولى ، 1411 هـ ؛ وایضاً :الطبری، محمد بن جریر أبو جعفر (متوفای310)، تاریخ الامم و الملوك (تاریخ الطبری) ، ج 2، ص 84، تحقیق و مراجعه وتصحیح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان، الطبعةالرابعة، 1403 - 1983 م ،توضیحات : قوبلت هذه الطبعة على النسخة المطبوعة بمطبعة «بریل»بمدینة لندن فی سنة 1879 م؛ وایضاًالتمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم(متوفای354 هـ)، الثقات، ج 1، ص89 ـ 90، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعةالأولى، 1395هـ – 1975م؛ وایضاً : عز الدین بن الأثیر، علی بن أبی الكرم محمد بن محمد بن عبد الكریم الشیبانی أبو الحسن(متوفای630هـ)، الكامل فی التاریخ، ج 1، ص 609، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ ؛ وایضاًالكلاعی الأندلسی، سلیمان بن موسی ابوالربیع (متوفای634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 304، تحقیق د. محمد كمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ ؛ وایضاًالنویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 16، ص 215، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعةالأولى، 1424هـ - 2004م؛ وایضاًالذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 1، ص 286، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛ وایضاً :ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة ج 3 ، ص 139، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت؛ وایضاً : الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 2، ص 154، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.]

 

همچنین بسیارى از بزرگان اهل سنت همین روایت را از ابن عباس نقل کرده اند:

 

عن ابن عباس، عن العباس قال: قال لى رسول الله صلى الله علیه وسلم: «لا أرى لى عندك ولا عند أخیك منعة، فهل أنت مخرجى إلى السوق غدا حتى نقر فی منازل قبائل الناس» وكانت مجمع العرب. قال: فقلت: هذه كندة ولفها، وهى أفضل من یحج البیت من الیمن، وهذه منازل بكر بن وائل، وهذه منازل بنى عامر بن صعصعة، فاختر لنفسك. قال: فبدأ بكندة فأتاهم فقال: ممن القوم ؟ قالوا: من أهل الیمن.قال: من أی الیمن ؟ قالوا: من كندة قال: من أی كندة ؟ قالوا: من بنى عمرو بن معاویة.

 

قال: فهل لكم إلى خیر ؟ قالوا: وما هو ؟ قال: " تشهدون أن لا إله إلا الله وتقیمون الصلاة وتؤمنون بما جاء من عند الله ".

 

قال عبدالله بن الاجلح: وحدثنی أبى عن أشیاخ قومه، أن كندة قالت له: إن ظفرت تجعل لنا الملك من بعدك؟  فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: إن الملك لله یجعله حیث یشاء! فقالوا: لا حاجة لنا فیما جئتنا به.

 

ابن عباس از پدرش عباس نقل مى‌كند كه گفت: پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: آیا تو با من فردا به بازار مى‌آیى تا در محل نزول قبایل مردم كه محل اجتماع عرب است استقرار یابیم؟ عباس گفت كه : به رسول الله صلى الله علیه وآله گفتم: قبیله كِندِه و منازل بكر بن وائل و منازل بنى عامر بن صعصعة مى‌باشد، هر كدام را كه مى‌خواهى انتخاب كن، عباس گفت: آن حضرت از قبیله كنده شروع كرد و به سراغ آنها رفت و فرمود : چه كسانى هستند این جمعیت؟ گفتند: از اهل یمن، فرمود : از كدام قبیله یمن؟ گفتند: از کنده ، فرمود : از كدام تیره؟ گفتند: از بنى عمرو بن معاویة؛  فرمود: آیا خواهان خیر هستید؟ گفتند: چیست آن؟ فرمود: «اینكه شهادت بدهید كه خدایى جز خداى یگانه نیست و نماز را بپا دارید و ایمان بیاورید به آنچه كه از طرف خداوند آمده است»، عبدالله بن اجلح گفت: پدرم از پیرمردان قبیله خود حدیث كرد كه، قبیله كِنده به آن حضرت گفتند: اگر پیروز شدى آیا مُلک و حكومت را براى ما قرار مى‌دهی؟  پیامبر صلى الله علیه واله فرمودند: مُلک و حكومت فقط براى خداوند است هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد.

 

[ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، السیرة النبویة، ج2، ص189. طبق برنامه الجامع الكبیر؛ وایضاًابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 3، ص1، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.]

 

و نیز بسیارى از بزرگان اهل سنت همین داستان را در باره عامر بن طفیل و اربد بن ربیعه نیز نقل کرده‌اند که آن‌ها نیز همین در خواست را داشتند و رسول خدا  صلى الله علیه و آله همان جواب را داده است:

 

 

عن ابن عباس رضی الله عنهما قال أقبل عامر بن الطفیل وأربد بن ربیعة وهما عامریان یریدان رسول الله وهو جالس فی المسجد فی نفر من أصحابه فدخلا المسجد فاستشرف الناس لجمال عامر وكان أعور وكان من أجل الناس فقال رجل یا رسول الله هذا عامر بن الطفیل قد أقبل نحوك فقال: دعه فإن یرد الله به خیرا بهذه فأقبل حتى قام علیه فقال یا محمد مالی إن أسلمت قال لك ما للمسلمین وعلیك ما على المسلمین قال: تجعل لی الأمر بعدك ؛ قال: لیس ذلك إلی إنما ذلك إلى الله عز وجل یجعله حیث یشاء!

 

از ابن عباس روایت است که گفته است: عامر بن طفیل و اربد بن ربیعه که هر دو عامرى (از قبیله بنى عامر) بودند به طرف رسول اکرم صلى الله علیه واله آمدند و آن حضرت در مسجد نشسته بودند، پس داخل مسجد شدند، مردى گفت که اى رسول خدا عامر بن طفیل به سوى شما آمدند، آن حضرت فرمودند: رهایش کن اگر خداوند به واسطه او خیرى را خواسته باشد با این آمدن او خواهد بود پس عامر بن طفیل نزدیک آمد تا اینکه د ر مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: اى محمد چه چیزى براى من خواهد بود اگر اسلام بیاورم، نبى مکرم اسلام فرمود: به نفع و ضرر تو همان چیزى خواهد بود که به نفع و ضرر مسلمانان است، عامر گفت:حکومت را بعد از خودت براى من قرار بده، آن حضرت فرمودند: این امر مربوط به من نیست و با خداوند عز وجل است که هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‌دهد!

 

[البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای516 هـ )، تفسیر البغوی، ج 3، ص 10، تحقیق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بیروت؛ وایضاًالثعلبی ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، ج 5، ص276، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-20؛2م؛وایضاًالقرطبی، محمد بن أحمد الأنصاری أبو عبد الله، الجامع لأحكام القرآن (تفسیر القرطبی)(متوفای 671 هـ )، ج 9، ص 297، ناشر : دار الشعب – القاهرة. وایضاًالبغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای725هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج 4  ص 8 ، ناشر: دار الفكر - بیروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م؛ وایضاً : النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 3 ص 37، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعةالأولى، 1424هـ - 2004م؛ وایضاً :المیدانی، أحمد بن محمد النیسابوری أبو الفضلل، (متوفای518هـ )، مجمع الأمثال ج 2  ص 57 ، تحقیق : محمد محیى الدین عبد الحمید ناشر : دار المعرفة – بیروت؛ وایضاًالزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الكشاف للزمخشری، ج 2 ص 189، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة - الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ ؛ وایضاًالحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 3  ، ص 246،ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400؛ وایضاًالواحدی، أبی الحسن علی بن أحمد، أسباب نزول الآیات، ناشر: مؤسسة الحلبی وشركاه للنشر والتوزیع – القاهرة، 1388 - 1968 م.]

 

 

بخشی از مطالب از منبع: http://salaf.mihanblog.com/post/141